در 2 کیلومتری شمال روستای حیدر آباد میشخاص و در سر چشمه رودخانه سراب میشخاص بر روی یک تخته سنگ نقش برجسته ای از دوران آشور  در یک کادر دایره ای شکل چشمها را به خود خیره میکنداین نقش که احتمالا یکی از شاهان آشوری است شایدآشور بانیپال یا شلمنصر سوم و یا شاید هم سارگن باشد  به صورت تمام قد  وبه نیم رخ راست  دارا ی کلاه مخروطی که در راس قسمت مخروطی باریکتر میشود این نمونه کلاه را میتوان در نقش برجسته های آشوری در خورس آباد مشاهده کرد  شاه شمشیری بر کمر دارد که نشان دهنده قدرت وی میباشد ،شی که در دست پادشاه میباشد یکسر آن حالت گوی مانند است که باز هم از نمادهای پادشاهی میباشد ،موی سر پادشاه تا پشت گردن صاف شده ودر آن نقطه شینیون شده و به صورت دسته ای موی مجعد به طور افقی روی شانه ها و پشت گردن قرار میگیرد این شیوه موی سر از دوران بعد از سارگون اتفاق افتاده است که این خود بهترین دلیل است که بتوان این نقش را به بعد از سارگون نسبت داد ،ردای بلندی که بر تن کرده تا قوزک پای او میرسد ریش پادشاه درست مانند نقشهای خورس آباد است  چهره نیمرخ شاه که گویا نظاره گر جریان آب است و آبی را که از سرچشمه بیرون میاید مینگرد شاید هم به افرادی که از این راه مگذرند خیره شده است در پشت سر پادشاه نمادهای خورشید ،ماه ، ستارگان که یاد اور خدایان آشوری و بین النهرینی  سین،شمش، انلیل و مردوک است را به خاطر میاورد نمونه این نمادها را میتوان در مهرهای استوانه ای آشور مشاهده کرد متا سفانه به دلیل مرغوب نبودن سنگ مقداری از نقوش آن از بین رفته است  اگر با دقت به نقش برجسته پرداخته شود میتوان دریافت که این نقش تکرار و کپی نقش برجسته گل گل ملکشاهی است با این تفاوت که نقش برجسته گل گل ملکشاهی دارای کتیبه است و این یکی فاقد کتیبه میباشد  البته شاید هم کتیبه آن به طور کامل از بین رفته است.

نقش برجسته گل گل که در یک خط مستقیم  حدود یازده کیلومتر با هم فاصله دارند دارای کتبه ای است که در آن پادشاه آشوری ضمن معرفی خود نامزدی خود و فرزندانش را از طرف خدایان میداند و معتقد است که خدایان  سین، شمش، انلیل...در رحم مادر او را پادشاه قرار داده اند و به آنها فهم و بصیرت بخشیده اند  ودر اخر نیز عنوان کرده اند که هر کسی این سنگ نوشته را از جای خود بردارد به قهر و خشم خدایان مذکور گرفتار خواهد شد .

 نقش برجسته آشور-25/5/88

از لحاظ موقعیت قرار گیری هردو سنگ نوشته در کنار آب های روان  قرار گرفته اند جایی که محل عبور کاروانیان بوده تا ضمن رفع خستگی و استفاده از سایه صخره ها و رفع تشنگی  نگاهی به نقش برجسته هاداشته و در تحسین ان زبان بگشایند وبه گوش دیگران نیز برسانند

برجستگی نقوش برجسته آشوری همیشه اندک و تقریبا مسطح است شاید این هم یکی از دلایلی است که این نقوش تا حدودی از بین رفته اند افزون بر آن آنها دنیای خاص خود را داشتند و میان آنها و بیننده در دنیای خارج هیچ ارتباطی بر قرار نبود

موضوع نقش برجسته ها از یک طرف جلال و شکوه پادشاه و از سوی دیگر نیروی ما فوق طبیعی او را به نمایش میگذارد که از جانب نیروهای جادویی به وی تفویض شده است اما چرا پادشاهان آشوری در این فاصله دو نقش بر جسته به یک صورت در یک مکان مشابه از لحاظ طبیعی اجرا کرده اند شاید این دو مسیر دو راه ارتباطی در هزاره اول قبل از میلاد بوده که این منطقه را به بین النهرین پیوند میداده است

در کتیبه های آشوری و نوشته های شلمنصر سوم ،آشور بانیپال  در خورس آباد و نینوا در بین النهرین بارها عنوان کرده اند که شهر ایلامی مدکتو را با خاک یکسان کرده اند و مردمان و ساکنین آن را از زیر تیغ گذرانده اند

آشور بانیپال در سال653قبل از میلاد(( آن ت اومان))پادشاه ایلام را شکست میدهد  اما آیا وجود این نقش برجسته ها با حمله آشوریان به مدکتو ارتباط دارد  و اینکه آیا شهر مدکتو در محدوده فعلی استان ایلام قرار دارداما هرچه که هست باید منتظر بررسی های کارشناسانه ،کاوشهای با ستانشناسی ،و فعالیتهای پژوهشی گسترده باشیم  تا به راز وجود کتیبه های آشوری در ایلام ،حمله آشور به مدکتوی ایلامی  و هزاران پرسش دیگر پی ببریم.    

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:44 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

امروز هر فرد تحصیلکرده ای درمورد سومر و آكاد  اطلاعاتی دارد . راجع به هیتیتها ؤآشوری ها و مادها پارس ها مطلبی شنیده است اما اما عیلام تقریبا ناشناخته مانده است

با این وجود عیلامیان در میان مردم خاور نزدیک فرهنگی برجسته و تاریخی داشتند که بیشتر از دوهزار سال را در بر می گیرد عیلام که امروزه در جنوب غرب ایران قرار دارد به سختی تن به پژوهش می دهد همچنانکه پژوهشگر فرانسوی  ((استیو)) اخیرا  پس از کشف رمز هزاران نقشه مهر عیلامی  نوشت (( عیلام فقط با اکراه شدید به آشکار کردن اسرار خود رضایت می دهند (هینس1371) در زمانی که تمدن سومر در شهر باستاني اوروک (وارکا)درمنطقهجنوب غربي   بین انهرین شکل گرفته بود در جنوب غرب ایران به تدریج تمدنی به وجود آمد که خود را ((هلتامتی)) به معنی سرزمین خدا می ناميدند

درتحقيقاتي كه تاكنون پژوهشگران و دانشمندان ايراني و خارجي در مورد ايلام انجام داده هندمقالات و كتابهايي راجع به موارد مختلف قوم ايلام نوشته شده است

دراين نوشته سعي شده با استناد به برخي كتيبه ها،نقوش برجسته،مجسمه ها ،اثر مهر و ... قسمتي از الهه هاي ايلامي را بشناسيم.(صراف1384)

 در راس تشکیلات مذهبی عیلامیان  کاهن بزرگی به نام (پاشی شو- رابو) قرار داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:52 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

مقدمه:
طرح های ایرانی در جهان بیشتر به نام محل بافت آنها مشهور شده اند ؛ نظیر اصفهان ، كاشان ، مشهد ، ساروق ، در داخل كشور در نتیجه گردش قالیبافان و نقشه ها ، طرح ها كمتر به نام محل بافت معروف گشته اند . در واقع دست بافته های ایران نیاز به طبقه بندی علمی – هنری جدیدی دارند كه بر اساس این طبقه بندی بایستی تفكیك مشخصی به لحاظ دلایل شكل گیری نقش ، علل پیدایش طرح ها و نقوش و ریز نقش ها ، نوع جای گیری اشكال در متن و حاشیه دست بافته ، وجوه مشترك طرح های مورد استفاده و نوع تزئینات طرح انجام پذیرد.به طور خلاصه ، اسم یك دست بافته  چنانچه دست بافته ی ارزشمند باشد بایستی مشخص كننده اهمیت انسجام فرهنگی آن باشد . باید سنت ها و نوع سبك دست بافته  در آن خلاصه بوده و مشخص كننده مكان بافت آن باشد و بدین ترتیب حوزه اجتماعی كه دست بافته  در آن تعریف شده است ، آشكار شود . معذالك با مشخص شدن زادگاه هر نوع بافت ، ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 11:33 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

مقدمه :

تعیین جنبه های غیر مادی فرهنگهای بیش از تاریخ ایران به دلیل نبود رهیافت های تئوریک و روش شناختی مناسب یکی از پیچیده ترین شاخه های پژوهشی باستانشناسی می باشد. برخلاف جنبه های مادی ،نشانه های ملموس ، جنبه های معنوی فرهنگها به صورت محدود از حفارهای باستان شناس کشف می شود .

 

در عین حال بودن تبین  جنبه های  غیر مادی فرهنگهای بیش از تاریخ هرگونه تحلیلی از این فرهنگها یک سویه خواهد بود . چون در هرحال فرهنگها چه در گذشته و چه درحال دارای دو بعد عادی و معنوی می باشد و لزوم آگاهی بدانها از هر نظر ضروری است .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 13:12 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

نياكان ما از چند هزار سال پيش دريافته بودند كه هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده كه پويندگي و بالندگي انسان از كوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ي “فره” به معني جلو، پيش و “وهر” يا ورتي به معني برنده و كشنده درست شده است و شايد بتوان گفت از نظر زندگي، فروهر بزرگترين و باارزش‌ترين جزء وجود انسان است ، چون پرتوي از هستي بي‌پايان اهورامزداست كه انسان را به‌سوي رسايي رهنما مي‌شود و وظيفه‌ي پيش‌بري و فرابري، براي انسان به برترين پايه‌ي هستي را داراست. و پس از مرگ با همان پاكي و درستي به اصل خود (اهورامزدا) مي‌پيوندد.

امروزه نگاره‌ي زير بين زرتشتيان نمايانگر شكل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ي دين زرتشتي به‌كار مي‌رود. اين نگاره، گذشته‌ي چندين هزارساله داشته و شبيه آن در جاهاي ديگر و نزد قوم‌هاي ديگري ديده شده است ولي شكل كنوني آن در كتيبه‌هاي هخامنشي بالاي سر پادشاهان ديده مي‌شود.

 

هر پاره‌اي از نگاره‌ي فروهر يادآور اهميت و مسوليت فروهر در زندگي است:

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردي سالخورده است تا با ديدن آن به‌ياد آوريم كه فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمايي مي‌كند.

2-      دست‌ها: دست‌هاي فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنكه هميشه به اهورامزدا توجه داشته باشيم.

 در دست فروهر حلقه‌اي وجود دارد كه آن‌را نشانه‌ي احترام به عهد و پيمان مي‌دانند.

3-   بال‌ها: بال‌هاي فروهر باز است. چون با ديدن بال‌هاي باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پيشرفت شده و از ديدن اين دو بال باز فورا به ياد مي‌آورد كه فروهر او را به‌سوي پيشرفت و سربلندي راهنمايي مي‌كند.

همچنين هر بال خود داراي سه بخش است كه نشانه‌ي انديشه‌نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده و با ديدن اين سه بخش آگاه مي‌شويم كه هرگونه پيشرفتي بايد از راه درست يعني به‌وسيله‌ي انديشه و گفتار و كردار نيك انجام شود.

4-   دايره ميان شكل: دايره خطي‌ است منحني كه از هر نقطه‌ي آن شروع كنيم باز به همان نقطه خواهيم رسيد. منظور از اين دايره در ميان فروهر، نشان‌دادن روزگار بي‌پايان است. به اين معني كه هر عمل و كرداري كه در اين زندگي (روي دايره) صورت گيرد نتيجه‌ي آن در همين دنيا متوجه انسان است و اثر آن باقي خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دايره خواهد رسيد). و در جهان ديگر روان از پاداش يا جزاي آن برخوردار خواهد شد.

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده كه نشانه‌ي انديشه و گفتار و كردار بد است . از مشاهده‌ي اين سه بخش درمي‌يابيم كه همواره بايد انديشه و گفتار و كردار بد را به زير افكنده، پست و زبون سازيم. (همانطور كه دامن در زير قرار دارد)

6-   دو رشته‌ي آويخته: اين دو رشته نشانه‌ي سپنتامينو (مينوي خوب) و انگره‌مينو (مينوي بد) است كه هميشه ممكن است در انديشه‌ي انسان ظاهر شوند . وظيفه‌ي هر زرتشتي اين است كه خوبي را در انديشه‌ي خود قرار داده و بدي را از آن دور كند (نيك بينديشد).

منبع:شاهزاده یزرگ(http://www.senjerkabir.blogfa.com/)

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

يك سند تاريخي-
آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد

 

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز

خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان با این کار

زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین

انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می

دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر

خلیفه مسلمین:
عمربن الخطاب!

نامه يزدگرد :

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری)

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید .شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

منبع:شاهزاده بزرگ (http://www.senjerkabir.blogfa.com/)

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 17:34 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

 

تپه علي كش-تابستان 1386 - عكس اختصاصي وبلاگ

تپه باستاني علي كش كه اسامي ديگر آن بزمرده و محمدجعفر ميباشددر دشت دهلران واقع شده و توسط فلانري و نيلي در سال 1961 ميلادي حفاري شده است  در علي كش سه دوره فرهنگي مشخص شده است كه از قديم به جديد با اسامي سه گانه تپه نامگذاري شده است .

 

و اين اسامي عبارتند از بز مرده علي كش و محمد جعفر  بز مرده قديمترين و محمد جعفر جديد ترين لايه ان ميباشد.

دوره بزمرده در علي كش مربوط به دوره نوسنگي بدون سفال يعني قديمترين دوره فرهنگي دشت دهلران و دوره محمد جعفر مربوط به دوره نوسنگي با سفال ميباشد.

 

ابزارهاي سنگي تپه علي كش متعلق به دوره بزمرده و علي كش ميباشد كه از سنگ چخماق و ابسدين ساخته شده اند

دوره بز مرده متعلق به 6750----7500 قبل از ميلاد ميباشد معماري اين دوره شامل اتاقهاي كوچك راستگوشه به ابعاد 2*2 و با خشت ساخته شده اند اين خانه ها فاقد پي بوده  و ديوارها بدون قفل و بست به هم چفت شده اند قسمتهايي از اين خانه ها به عنوان انبار و اتاق ذخيره كاربرد داشته است.

 

ساكنان علي كش در دوره بزمرده از گندم دانه درشت ((emer )) استفاده ميكردند و 67درصد مواد حيواني متعلق به بز و گوسفند بوده است .

 

دوره بز مرده يكي از قديمترين محلهايي است كه گوسفند اهلي از آن به دست آمده است.

بافت معيشتي ساكنان بز مرده نشان از عدم وابستگي به كوهاي زاگرس است در حقيقت الگوي معيشتي مبتني بر كشت گياه و داشتن گله حيوانات بوده است.

گمانه اجرا شده توسط "فرانك هول"-عكس اختصاصي وبلاگ

 

نوع صنعت سنگ در بزمرده شبيه به كريم شهير است و از لحاظ فعاليتهاي فرهنگي دوره بزمرده شبيه به جارمو در كردستان عراق است .

 

به طور خلاصه دهكده بز مرده با دهكده هاي زاوي شمي و كريمشهير در كردستان عراق و دهكده هاي اسياب و گنج دره (لايهe ) در كرمانشاه همدوره است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 9:39 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

گمانه زنی محوطه سراب ملکشاهی در پایز ۸۶ به سرپرستی اینجانب به جهت روشن شدن وضعیت تاریخی منطقه صورت گرفت  اجرای ۱۹ گمانه ازمایشی نشان داد  که محوطه مذکور در یک مدت زمان کوتاه پیش از تاریخ و همچنین در دوران ساسانی و اسلامی به عنوان یک استقرارگاه موقت  وکوچ نشین مورد استفاده قرار گرفته است

قسمت داخلی خمره ذخیره آذوقه متعلق به اواخر ساسانی اوایل اسلامی

لايه نگاري ديواره شمالي ترانشه شماره ۱۰ به روش شطرنجي

خمره ذخیره اذوقه با تزینات کنده و افزوده بر روی بدنه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 9:40 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 10:14 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

تاچند سال گذشته وقتي صحبت از ميراث فرهنگي ميشد ناخداگاه تصويري از يك شي باستاني يا يك اثر و بناي به جا مانده از ساليان گذشته ددر ذهن مردم تداعي ميشد و اين به خاطر دايره كوچك و محدود ميراث فرهنگي در ساليان گذشته بوده است اما امروز ميراث فرهنگي يك معني و مفهوم محدود به چند اثر يا چند شي باستاني نيست امروزه مفهوم ميراث فرهنگي به اندازه ذهن نا محدود بشر گسترش يافته است

امروز ميتوان ميراث را به شاخه هاي فراواني تقسيم نمود و هر حركت يا تفكري را كه در خدمت رشد و تعالي بشريت بوده در زمره ميراث فرهنگي به حساب اورد اختراع مخترعان شعر شاعران عرفان عارفان  و......

برخي شاخه هاي ميراث فرهنگي

1-ميراث مادي:به كليه اثار مادي منقول و غير منقول به جا مانده از روزگاران گذشته تا صد سال اخير اين اثار ميتواند يك قاشق غذا خوري يا يك كاخ عظيم را شامل شود

2-ميراث معنوي :افكار و عقايد شاخص شعر شاعران اثار نويسندگان و فداكاريهاي افراد

3-ميراث طبيعي :كليه اثار وشاهكارهاي زيباي طبيعت  ابشارها رودخانه هاي منحصر به فرد غارها و....

4-ميراث هنري :اثار ويزه هنري مانند نقاشيها مينياتورها مجسمه ها و.......

5ميراث جنگ:اين شاخه نيز به رشادتها و فداكاريهاي شهيدان و جانبازان انقلاب اسلامي كه قسمتي از ميراث گرانبهاي كشور است ميپردازد

حال كه امروزه بحث جهاني شدن مطرح است در برخورد فرهنگها ان فرهنگي پيروز خواهد شد كه داراي اصالت و پيشينه تاريخي فراواني باشد با تربيت صحيح فرزندان وشناساندن فرهنگ و حفظ ميراث اصيل ايراني در نگهداري و گسترش ان تلاش كنيم

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 9:53 توسط عبدالمالک شنبه زاده |

مطالب قدیمی‌تر